احتضار
تو
کنار خستگی ات آرمیده ای
شعرها
آن ندیمگان بی نوا
دل ریش ات را
تنزیب کرده اند
شب مکر تازه ای ست
تا در برابرت غارت کند
آنچه نسوزاند
آفتاب در قفا.
زمان
ولنگار
برپیکرت می خلد
بر انبان آماسیده ی خاطرات.
آن سوتر
جیرجیرک در انجیربن
گربه بر دیوار
دل تنگی ات را آواز کرده اند.
بخت برگشته گان
همواره
چنین مرده اند.